غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۹۳ - کار من از جمله عالم همین عشقست و بس...
1
کار من از جمله عالم همین عشقست و بس
عالمی دارم، که در عالم ندارد هیچ کس
2
پادشاه هل دردم بر سر میدان عشق
من میان خیل فتنه و خیل بلا از پیش و پس
3
دست امیدم ز دامان وصالش کوته ست
وه! که جایی رفته ام کان جا ندارم دسترس
4
در جهان چیزی که دارم از سواد عشق او
یک دل و چندین تمنا، یک سر و چندین هوس
5
آرزو دارم که پیشت جان دهم، بهر خدا
یک نفس بنشین، که باقی نیست غیر از یک نفس
6
این چنین برقی که از نعل سمندت می جهد
بر سر راه تو خواهم سوختن چون خار و خس
7
زار می نالد هلالی بی تو در کنج فراق
همچو آن بلبل که می نالد به زندان قفس