غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۹۶ - زاهد به کنج صومعه می نوش و مست باش...
1
زاهد به کنج صومعه می نوش و مست باش
یعنی که دوزخی شدی، آتش پرست باش
2
ای سرو، اعتدال قدش نیست چون تو را
خواهی بلند جلوه نما، خواه پست باش
3
در خون نشسته ایم به خون ریز بر مخیز
بنشین دمی و همدم اهل نشست باش
4
ای دل سری ز عالم آزادگی بر آر
یعنی به قصد عشق کسی پای بست باش
5
مگشا زبان طعنه هلالی به عیب کس
ما را چه کار؟ گو دگری هرچه هست باش!