غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۱۹۷ - دردمندم گر مرا درمان نباشد گو مباش...
1
دردمندم گر مرا درمان نباشد گو مباش
دردمندان تو را جان نباشد گو مباش
2
گر غریبی بر سر کویت بمیرد گو بمیر
ور گدایی بر سر سلطان نباشد گو مباش
3
چند روزی با جمالت عشق پنهان باختم
بعد ازین قصه گر پنهان نباشد گو مباش
4
عاشق دیوانه ام سامان کار از من مجوی
عاشق دیوانه را سامان نباشد گو مباش
5
در بتان دل بسته ام دیگر مرا با دین چه کار؟
بت پرستم گر مرا ایمان نباشد گو مباش
6
گر هلالی از سر کویت به زاری رفت، رفت
این چنین خاری درین بستان نباشد گو مباش