غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۲۰۰ - آن که از آب حیات آزرده می گردد تنش...
1
آن که از آب حیات آزرده می گردد تنش
کی توان دیدن به روز جنگ غرق آهنش؟
2
آن که بر دوشش گرانی می کند جیب قبا
چون روا دارد کسی بار زره بر گردنش؟
3
خوش نباشد در قبای آهنین آن سیم تن
ای خوش آن روزی که بینم در ته پیراهنش!
4
آن تن پاک از لطافت هست چون آب حیات
غالبا موج همان آب ست شکل جوشنش
5
حیف باشد زخم تیر او بر چشم دشمنان
چشم زخم دوستان بادا نصیب دشمنش!
6
نعل بر شکل هلالی پای اسبش بوسه زد
کاشکی بودی هلالی نیز لعل توسنش!