کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۱ - زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش...

1

زبان او، که ندیدم ز تنگی دهنش

امید هست که بینم به کام خویشتنش

2

چه نازکی ست، تعالی الله! آن قد را؟

که از گل و سمن آزرده می شود بدنش

3

هزار تازه گل از بوستان دمید ولی

یکی ز روی لطافت نمی رسد به تنش

4

سزد که جامه جان را قبا کند از شوق

هزار یوسف مصری به بوی پیرهنش

5

تبارک الله ازین سبزه ای که تازه دمید!

به دامن سمن و بر کنار یاسمنش

6

برادران به سگ کوی یار اگر برسید

تحیتی برسانید از زبان منش

7

هلالی از لب جانان عجب حدیثی گفت!

که تازه شد همه جان ها ز لذت سخنش

متن شعر کپی شد.