کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۰۳ - روزی که بر لب آید جانم در آرزویش...

1

روزی که بر لب آید جانم در آرزویش

جان را بدو سپارم، نم را به خاک کویش

2

چون از وصال آن گل دیدم که نیست رنگی

آخر به صد ضرورت قانع شدم به بویش

3

خورشید روی او را نسبت به ماه کردم

زین کار نامناسب شرمنده ام ز رویش

4

مسکین دل از ملامت آواره جهان شد

ای باد اگر ببینی از سلام کویش

5

دهقان ز جوی تاکم سیراب ساخت، یارب

از آب زندگانی خالی مباد جویش

6

از جستجوی وصلش منعم مکن هلالی

گیرم که هم نیابم، شادم به جستجویش

متن شعر کپی شد.