غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۲۰۷ - مردم و خود را ز غم های جهان کردم خلاص...
1
مردم و خود را ز غم های جهان کردم خلاص
عالمی را هم ز فریاد و فغان کردم خلاص
2
در غم عشق جوانی می شنیدم پند پیر
خویشتن را از غم پیر و جوان کردم خلاص
3
خوش زمانی دست داد از عالم مستی مرا
کز دو عالم خویش را در یک زمان کردم خلاص
4
گفتمش آخر هلالی را ز هجران سوختی
گفت او را از بلای جاودان کردم خلاص