غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۲۰۹ - عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض...
1
عاشقان را نه گل و باغ و بهارست غرض
همه سهل ست، همین صحبت یارست غرض
2
غرض آنست که فارق شوم از کار جهان
ور نه از گوشه میخانه چه کارست غرض؟
3
جان من، بی جهت این تندی و بدخویی چیست؟
گر نه آزار دل عاشق زارست غرض
4
آفت دیده مردم ز غبارست ولی
دیده را از سر کوی تو غبارست غرض
5
هوش دیدن گل نیست هلالی ما را
زین چمن جلوه آن لاله عذارست غرض