کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۱۹ - نه رفیقی که بود در پی غم خواری دل...

1

نه رفیقی که بود در پی غم خواری دل

نه طبیبی که کند چاره بیماری دل

2

دل بیمار مرا هر که گرفتار تو خواست

یارب آزاد نگردد ز گرفتاری دل!

3

طاقت زاری دل نیست دگر، بهر خدا

گوش کن گفت مرا، گوش مکن زاری دل

4

چند خواهی دگران را به شراب و به کباب؟

حال خون خوردن من بین و جگرخواری دل

5

جان به کوی تو شد و ناله کنان باز آمد

که در آن کوی نگنجید ز بسیاری دل

6

دل به راه غمت افتاد خدا را مددی

که درین راه ثواب ست مددگاری دل

7

در وفای تو چنانم که اگر خاک شوم

آید از تربت من بوی وفاداری دل

8

بر دل زار هلالی نکند غیر جفا

آه! تا جند توان کرد جفاگاری دل؟

متن شعر کپی شد.