غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۲۲۲ - نیست حد آن که گویم بنده روی توام...
1
نیست حد آن که گویم بنده روی توام
دیگری گرینده باشد، من سگ کوی توام
2
بر امید آن که یک دشنام روزی بشنوم
سال ها شد، جان من، کز جان دعاگوی توام
3
گر چه ای، بدخوی من، خوی تو عاشق گشتن ست
ترک خوی خود مکن، من کشته خوی توام
4
گر دل من سدره و طوبی نجوید دور نیست
زان که من در آرزوی سرو دل جوی توام
5
چند گویی پای در دامن کش و این سو میا
پا کشیدن چون توان چون دل کشد سوی توام
6
رنجه کردی صاعد و خون هلالی ریختی
تا قیامت شرمسار دست و بازوی توام