غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۲۲۶ - به یار بی وفا عمری وفا کردم ندانستم...
1
به یار بی وفا عمری وفا کردم ندانستم
به امید وفا بر خود جفا کردم ندانستم
2
دل آزاری که هرگز دیده بر مردم نیندازد
به سان مردمش در دیده جا کردم ندانستم
3
اگر گفتم که دارد یار من آیین دلجویی
معاذالله غلط کردم، خطا کردم، ندانستم
4
بلای جان من آن شوخ و من افتاده در کویش
دریغا خانه در کوی بلا کردم ندانستم
5
به هر بیگانه بدخوی او از آشنا بهتر
به آن بیگانه خود را آشنا کردم ندانستم
6
گرفتم آن سر زلف و کشیدم و صد گرفتاری
به دست خویش خود را مبتلا کردم ندانستم
7
هلالی پیش آن مه شرمسارم زین شکایت ها
درین معنی به غایت ماجرا کردم ندانستم