کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۷ - هر شب به سر کوی تو از پای درافتم...

1

هر شب به سر کوی تو از پای درافتم

وز شوق تو آهی زنم و بی خبر افتم

2

گر بار غم این ست که من می کشم از تو

بالله! که اگر کوه شوم از کمر افتم

3

خواهم بزنی تیر و به تیغم بنوازی

تا در دم کشتن به تو نزدیک تر افتم

4

من بعد بر آنم که به بوی سر زلفت

برخیزم و دنبال نسیم سحر افتم

5

ای شیخ، به محراب مرا سجده مفرما

بگذار، خدا را، که بر آن خاک درافتم

6

گمراهی من بین که درین مرحله هر روز

از وادی مقصود به جای دگر افتم

7

سیلاب سرشک از مژه بگشای، هلالی

مپسند که آغشته به خون جگر افتم

متن شعر کپی شد.