کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۲۸ - به راهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم...

1

به راهت بینم و از بیخودی بر رهگذر غلتم

به هر جا پانهی، از شوق پابوست به سر غلتم

2

به هر پهلو که می افتم به پهلوی سگت شب ها

نمی خواهم کز آن پهلو، به پهلوی دگر غلتم

3

بدان در وقت بسمل از تو می خواهم چنان زخمی

که عمری نیم بسمل باشم و بر خاک درغلتم

4

به امیدی که روزی بر سرم آید سگ کویت

در آن کو هر شبی تا روز در خون جگر غلتم

5

چنان زار و ضعیفم در هوای سرو بالایی

که همچون خار و خاشاک از دم باد سحر غلتم

6

نمی خواهم که از بزم وصال او روم بیرون

کرم کن، ساقیا، جامی که آن جا بی خبر غلتم

7

هلالی چون مرا در کوی آن مه ناتوان بینی

بگیر از دستم و بگذار تا بار دگر غلتم

متن شعر کپی شد.