غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۲۳۲ - ز پیر میکده عمری در التماس شدم...
1
ز پیر میکده عمری در التماس شدم
که خاک درگه دیر فلک اساس شدم
2
غم مرا به غم دیگران قیاس مکن
که من نشانه غم های بی قیاس شدم
3
مرا ز حسن تو صنع خدای ظاهر شد
تو را شناختم، آنگه خداشناس شدم
4
سپاس عید بود پاس نقل و باده و جام
هزار شکر که مشغول این سپاس شدم!
5
پلاس فقر، هلالی، لباس فخر من ست
من از برای تفاخر درین لباس شدم