غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۲۳۵ - من نه آنم که دل خویش مشوش دارم...
1
من نه آنم که دل خویش مشوش دارم
هر کجا ناخوشی یی هست به او خوش دارم
2
گر سگان سر آن کوی کبابی طلبند
پاره سازم دل پرخون و بر آتش دارم
3
چه بلاها که دل زارم از آن مه نکشید؟
الله، الله! چه دل زار بلاکش دارم!
4
تا تو را صفحه دل ساده شد از نقش وفا
ورق چهره به خوناب منقش دارم
5
از من امروز، هلالی، مطلب خاطر جمع
که دل آشفته آن زلف مشوش دارم