کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۳۶ - یار آمد و من طاقت دیدار ندارم...

1

یار آمد و من طاقت دیدار ندارم

از خود گله ای دارم و از یار ندارم

2

شادم که غم یار ز خود بی خبرم کرد

باری، خبر از طعنه اغیار ندارم

3

گفتم چو بیایی غم خود با تو کنم شرح

اما چه کنم؟ طاقت گفتار ندارم

4

لطف تو بود اندک و اندوه تو بسیار

من خود گله اندک و بسیار ندارم

5

گو: خلق بدانند که من رندم و رسوا

از رندی و بدنامی خود عار ندارم

6

بی قیدم و از کار جهان فارغ مطلق

کس با من و من هم به کسی کار ندارم

7

حال من دل خسته خراب ست هلالی

آزرده دلی دارم و غم خوار ندارم

متن شعر کپی شد.