غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۲۳۸ - هر زمان بر صف خوبان به تماشا گذرم...
1
هر زمان بر صف خوبان به تماشا گذرم
چون رسم پیش تو نتوانم از آن جا گذرم
2
دارم آن سر که به سودای تو بازم سر خویش
سر چه کار آید؟ اگر زین سر و سودا گذرم
3
زان خط سبز و لب لعل گذشتن نتوان
گر به صد مرتبه از خضر و مسیحا گذرم
4
هم نشینا، قدمی چند به من همره شو
که برش طاقت آن نیست که تنها گذرم
5
قصر مقصود بلندست، خدایا، سببی
که ازین مرحله بر عالم بالا گذرم
6
رشته مهر تو گر دست دهد همچو مسیح
پا به گردن نهم و از سر دنیا گذرم
7
من که امروز هلالی، خوشم از دولت عشق
بهتر آن ست کز اندیشه فردا گذرم