غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۲۴۰ - به خاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم...
1
به خاک من گذری کن، چو در وفای تو میرم
که زنده گردم و بار دگر برای تو میرم
2
نهادم از سر خود یک به یک هوی و هوس را
همین بود هوس من که در هوای تو میرم
3
دل از جفای تو خون شد روا مدار که عمری
دم از وفا زنم و آخر از جفای تو میرم
4
تویی که: جان جهانی فزاید از لب لعلت
منم که هر نفس از لعل جانفزای تو میرم
5
به حال مرگم و سوی تو آمدن نتوانم
تو بر سرم قدمی نه، که زیر پای تو میرم
6
رو ای رقیب، ز سر کویش، که ترک جان نتوانی
تو جای خویش به من ده، که من به جای تو میرم
7
مرا به خواری ازین در مران به سان هلالی
گذار تا چو سگان بر در سرای تو میرم