کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

غزل ·

غزل شماره ۲۴۱ - پس از عمری که خود را بر سر کوی تو اندازم...

1

پس از عمری که خود را بر سر کوی تو اندازم

ز بیم غیر نتوانم نظر سوی تو اندازم

2

پس از چندی که ناگه دولت وصل اتفاق افتد

چه باشد گر توانم دیده بر روی تو اندازم؟

3

نبینم ماه نو را در خم طاق فلک هرگز

اگر روزی نظر بر طاق ابروی تو اندازم

4

تو می آیی و من از شوق می خواهم که هر ساعت

سر خود را به پای سر دلجوی تو اندازم

5

رقیب سنگدل زین سان که جا کرده به پهلویت

من بی دل چه سان خود را به پهلوی تو اندازم

6

دلی کز دست من شد آه اگر روزی به دست آید

کبابی سازم و پیش سگ کوی تو اندازم

7

هلالی را دل دیوانه در قید جنون اولی

اجازت ده که بازش در خم موی تو اندازم

متن شعر کپی شد.