غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۲۴۳ - اگر خوانی درونم بنده این خاندان باشم...
1
اگر خوانی درونم بنده این خاندان باشم
وگر رانی برونم چون سگ بر آستان باشم
2
ندانم بنده روی تو باشم یا سگ کویت
به هر نوعی که می خواهی بگو تا آن چنان باشم
3
چه سگ باشم؟ که آیم استخوانی خواهم از کویت
ولی خواهم که از بهر سگانت استخوان باشم
4
چو از شوق تو یک دم خواب از چشمانم نمی آید
اجازت ده که شب ها گرد کویت پاسبان باشم
5
غم هجر تو دارم یک زمان از وصل شادم کن
چه باشد غم برآید من زمانی شادمان باشم
6
قبای حسن پوشیدی، سمند ناز زین کردی
بنه پای در رکاب ای عمر تا من در عنان باشم
7
مرا گفتی هلالی در جهان رسوا شدی آخر
من آن بهتر که در عشق تو رسوای جهان باشم