غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۲۴۴ - چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم...
1
چو بخت نیست که شایسته وصال تو باشم
به صبر کوشم و خرسند با خیال تو باشم
2
به عشوه طلف گشودی به چهره خال فزودی
اسیر زلف تو گردم غلام خال تو باشم
3
کمال فضل به تحصیل عاشقی ست، خوش آن دم
که در مطالعه صفحه جمال تو باشم
4
چو پایمال تو گشتم سرم بلند شد آری
چه سربلندی از این به که پایمال تو باشم
5
خمیده باد قد من ز غصه همچو هلالی
اگر نه مایل ابروی چون هلال تو باشم