غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۲۴۸ - من که باشم که می لعل به آن ماه کشم...
1
من که باشم که می لعل به آن ماه کشم
بگذارید که حسرت خورم و آه کشم
2
بس که دریافت مرا لذت خونخواری عشق
دل نخواهد که دگر باده دلخواه کشم
3
تا کند سوی من از راه ترحم نظری
هر زمان خیزم و خود را به سر راه کشم
4
میرم از غصه که ناگاه به آن ماه رسد
آه سردی که من سوخته ناگاه کشم
5
چند درد و المش بر دل پردرد نهم؟
چند کوه ستمش با تن چون کاه کشم
6
پیش آن خسرو خوبان چه کشم ناوک آه
چیست این تحفه که من در نظر شاه کشم
7
ماه من رفت هلالی که نیامد ماهی
تا به کی محنت سی روزه این ماه کشم