غزل · هلالی جغتایی
غزل شماره ۲۴۹ - چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم...
1
چون قامت آن سرو سهی کرد هلاکم
سروی بنشانید روان بر سر خاکم
2
رفتی و دلم چاک شد از دست تو دلبر
باز آ و قدم رنجه نما در دل چاکم
3
گفتی که هلاکت کنم از ناز و کرشمه
بنشین که من از دست تو امروز هلاکم
4
شادیم به خاک قدمت همچو هلالی
نه بر سر گورم قدم از ناز که خاکم