سایر · اسدی توسی
آمدن گرشاسب به جزیره هرنج
1
جزیری پر از بیشها بود و غیش
به بالا و پهنا دو صد میل بیش
2
فروان درو شهر و بی مر سپاه
یکی شاه با فر و با دستگاه
3
چو آن شه ز مهراج وز پهلوان
خبر یافت، شد شاد و روشن روان
4
ز نزل وعلف هر چه بایست ساز
بفرمود و، شد با سپه پیشباز
5
یکی هفته شان داشت مهمان خویش
کمر بسته روز وشب استاده پیش
6
به هر بزم چندان گهر برفرشاند
که مهراج و گرشاسب خیره بماند
7
ببخشیدشان هدیه چندان ز گنج
کز آن ماند دریا وکشتی به رنج
8
ز کافور وز عنبر وعود تر
ز دینار و یاقوت و در و گهر
9
ز بیجاده تاج و، ز پیروزه تخت
ز زربفت فرش و ، مرجان درخت
10
ز ترگ و ز شمشیر وز درع نیز
همیدون طرایف ز هر گونه چیز
11
دگر داد چندان به ایرانیان
که گفتن به صد سال نتوانی آن
12
وز آنجای خرم دل و راهجوی
به سوی جزیری نهادند روی