کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

شگفتی جزیره هر دو زور و خوشی هوا و زمین

1

همه کوهش از رنگ گل ناپدید

همه راغ پر سوسن و شنبلید

2

زمین چرخ و ، ابرش بخار بهشت

هوا مشکبوی ، آب عنبر سرشت

3

تو گفتی بهار از پی دین به کین

سپه کرد و آمد برون از کمین

4

کمان آزفنداق شد ژاله تیر

گل غنچه ترگ و زره آبگیر

5

شکوفه چو بر رشته کرده گهر

درختان چو طاووس بگشاده پر

6

هزاران رده دید گل هر کسی

ازین تازه گلهای ما مه بسی

7

ستاک سمن بود زانسان ببر

که یک مرد بستم گرفتی به بر

8

گل رسته بد شسته باران ز گرد

چو گیلی سپرها چه سرخ و چه زرد

9

بنفشه به بالای یکی درفش

ببر برگ هر یک چو جامی بنفش

10

همه لاله بد رسته بیراه و راه

دو چندان که باشد عقیقین کلاه

11

ز بوی گل و سنبل و ارغوان

همی گشت فرتوت از سر جوان

12

به گیتی نشانی نداد آدمی

جزیری بدان خوشی و خرمی

13

چنین داستان بود از آن بوم و رست

که یک سال هرک ایدر آرام جست

14

هزاران اگر نوبهاران و تیر

برآید ، نه بیمار گردد نه پیر

15

خروشان بسی مرغ بد در هوا

همه خوب رنگ و همه خوش نوا

16

خدنگ از کمان پهلوان کرد راست

از آن مرغ چندی بیفکند خواست

17

بدو گفت ملاح کای ارجمند

مرین و مرغکان را نشاید فکند

18

که در ژرف دریا هر آنجایگاه

که ناگه شود کشتیی گم ز راه

19

به سوی ره این مرغ با خشم و جوش

همی دارد از پیش کشتی خروش

20

که تا بر پی بانگ و پرواز اوی

برانند کشتی برآواز اوی

21

کجا مار بینند و نیز از نهنگ

بدرندش از هم به منقار و چنگ

22

گرفتند از آن زنده چندی شکار

مگر از پی کشتی آید به کار

متن شعر کپی شد.