کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

شگفتی دیگر جزیره

1

دو هفته خوش و شاد بگذاشتند

وز آن جا سپه باز برگاشتند

2

رسیدند نزد جزیری فراز

همه خار و خاره نشیب و فراز

3

ز هر سو درو مار چون خیل مور

زمین شوره ، آبش همه تلخ و شور

4

در آن شوره خرم یکی گلستان

گلش هر یک از نیکوی دلستان

5

تو گفتی که رضوان ز باغ بهشت

ز هر گل کجا یافت آن جا بکشت

6

در آن گلستان چشمه ای روشن آب

خوش آبی به بویندگی چون گلاب

7

به گرد سپهدار مهراج گفت

که این چشمه دارد شگفتی نهفت

8

بفرمود تا چادری پیش اوی

ببردند پر ز آن گل مشکبوی

9

کشیدند از افراز آن چشمه باز

همان گه زد آن چشمه جوش از فراز

10

ز جوشش سبک آتشی بر فروخت

بسوزید گل پاک و ، چادر نسوخت

11

سپهدار از آن کار پرسید چند

که هست ایزدی یا طلسمست و بند

12

بدو گفت مهراج کاندر جهان

نداند درستی کسی این نهان

13

کز آب آتش از چه فروزد همی

رهد چادر و گل بسوزد همی

14

بدان چشمه ژرف هم در شتاب

شدند آشنا بر کسان زیر آب

15

بگشتند و جستند هر سو پدید

کس از روی نیرنگ چیزی ندید

متن شعر کپی شد.