کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

به کشتی نشستن

1

چو سه روز بگذشت و شد راست باد

به کشتی نشستند و رفتند شاد

2

به دریا و خشکی ز کشتی کشان

هر آن کس که داد از شگفتی نشان

3

برفتند سیصد هزاران فزون

بدیدند از جانور گونه گون

4

چه برسان پرنده و چارپای

چه هم گونه دیو مردم نمای

5

یکی را سه رو ، پای و چنگل هزار

یکی بهره را سر دو و چشم چار

6

یکی را دم ماهی و چنگ شیر

دهان از بر سینه و چشم زیر

7

یکی را تن اسپ و خرطوم پیل

رخش لعل و اندام همرنگ نیل

8

یکی را سر گاو و یشک نهنگ

یکی را تن مردم و شاخ رنگ

9

همه زین نشان گونه گون جانور

نمودند در آب با یکدگر

10

چنین تا کهی کآن نه بس دور بود

سر مرز او نزد فیصور بود

متن شعر کپی شد.