سایر · سنایی
التمثیل فی اصحاب تمنی السوء
1
راد مردی ز غافلی پرسید
چون ورا سخت جلف و جاهل دید
2
گفت هرگز تو زغفران دیدی
یا جز از نام هیچ نشنیدی
3
گفت با ماست خورده ام بسیار
صد ره و بیشتر نه خود یکبار
4
تا ورا گفت راد مرد حکیم
اینت بیچاره اینت قلب سلیم
5
تو بصل نیز هم نمی دانی
بیهده ریش چند جنبانی
6
آنکه او نفس خویش نشناسد
نفس دیگر کسی چه پرماسد
7
وآنکه او دست و پای را داند
او چگونه خدای را داند
8
انبیا عاجزاند از این معنی
تو چرا هرزه می کنی دعوی
9
چون نمودی بدین سخن برهان
پس بدانی مجرد ایمان
10
ورنه او از کجا و تو ز کجا
خامشی به ترا تو ژاژ مخای
11
علما جمله هرزه می لافند
دین نه بر پای هرکسی بافند