کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

فی الهدایه

1

سبب هدیه ایادی او

نفس را مهتدی و هادی او

2

در ره شرع و فرض و سنت خویش

منت حق شمر نه منت خویش

3

نوربخش یقین و تلقین اوست

هم جهان بان و هم جهان بین اوست

4

چون پرستد تن گران او را

چه شناسد روان و جان او را

5

سنگ پاره است لعل کان آنجا

بوالفضولست عقل و جان آنجا

6

بی زبانی ثنا زبان تو بس

هرزه گویی غم و زیان تو بس

7

منت کردگار هادی بین

کادمی را زجمله کرد گزین

8

از پس کفر اهل دینمان کرد

به سیاهی سپیدبین مان کرد

9

حضرتش را برای ماده و نر

بی نیازی ز پیر و پیغمبر

10

کرده از بهر رهبری شش میر

گربه ای را فتی سگی را پیر

11

تو مر آنرا که رخ به حق نارد

بت شمر هرچه داند و دارد

12

رهبرت لطف او تمام بود

چرخ از آن پس ترا غلام بود

13

روی برتافته ز حضرت حق

من نگویم که مردمست الحق

14

سگ به از ناکسی که روی بتافت

زانکه ناجسته سگ شکار نیافت

15

سگ کهدانی از چه فربه شد

نه ز تازی به کارها به شد

16

خود ز رخسار صبح و پشت شفق

در ره عشق پیش رو سوی حق

17

روز که بود که پرده در باشد

شب که باشد که پرده گر باشد

18

هرکه آمد بدو و گوش آورد

خود نیامد که لطف اوش آورد

19

هم از او دان که جان سجود کند

کابر هم ز آفتاب جود کند

20

هر هدایت که داری ای درویش

هدیه حق شمر نه کرده خویش

21

آل برمک ز جود کس گشتند

با سخاوت چو همنفس گشتند

22

نام ایشان چون روح باقی ماند

ورچه گردون فنای ایشان خواند

23

قوم این روزگار گرچه خوشند

چون مگس شوخ چشم و دیده کشند

24

به سخن چون شکر همه نوشند

به سخا دل درند و جان جوشند

متن شعر کپی شد.