سایر · سنایی
فی الرضاء والتسلیم
1
هست حق را ز بهر جان شریف
اندر اثناء حکم صنع لطیف
2
داند آنکس که خرده دان باشد
کانچه او کرد خیرت آن باشد
3
نیک نز میل و بد نه ز اسبابست
بد نه از فصد لیک جلابست
4
نام نیکو و زشت از من و تست
کار ایزد نیکو بود به درست
5
گرچه باشد به ظاهر آن همه خوب
لیک باطن بود همه معیوب
6
کی بسازد به حکم مطلق تو
باد با بادبان زورق تو
7
خیر و شر نیست در جهان اصلا
نیست چیزی ازو نهان اصلا
8
مرگ اگر چند بد نکوست ترا
مال و میراثها ازوست ترا
9
هرچه در خلق سوزی و سازیست
اندر آن مر خدای را رازیست
10
ای بسا شیر کان ترا آهوست
وی بسا درد کان ترا داروست