سایر · سنایی
در وجد و حال
1
در طریقی که شرط جان سپریست
نعره بیهده خری و تریست
2
مرد دانا به جان سماع کند
حرف و ظرفش همه وداع کند
3
جان ازو حظ خویش برگیرد
کارها جملگی ز سر گیرد
4
با مرید جوان سرود و شفق
همچنان دان که مرد عاشق و دق
5
حال کان از مراد و زرق بود
همچو فرعون و بانگ غرق بود
6
بانگ او حال غرق سود نکرد
آتش آشتیش دود نکرد
7
الامان ای مخنث ملعون
بهر میویز باد دادی کون
8
هرکه در مجلسی سه بانگ کند
دان کز اندیشه دو دانگ کند
9
ور نه آه مرید عشق الفنج
همچو ماریست خفته بر سر گنج
10
اژدها کو ز گنج برخیزد
مهره کامش آتش انگیزد
11
کخ کخ اندر فقر چیست خری
چک چک اندر چراغ چیست تری
12
آب و روغن چو درهم آمیزد
نور در صفو روغن آویزد
13
تف چو روغن ز پیش برگیرد
نم بیگانه بانگ درگیرد
14
آه رعنایی طبیعت تست
راه بینایی شریعت تست
15
آینه روشنست راه شما
پرده آینه است آه شما