غزل · مولوی
غزل شماره ۲۳۲۲ - هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه...
1
هر روز فقیران را هم عید و هم آدینه
نی عید کهن گشته آدینه دیگینه
2
عیدانه بپوشیده همچون مه عید ای جان
از نور جمال خود نی خرقه پشمینه
3
ماننده عقل و دین بیرون و درون شیرین
نی سیر درآکنده اندر دل گوزینه
4
درپوش چنین خرقه می گرد در این حلقه
مانند دل روشن در پیشگه سینه
5
در جوی روان ای جان خاشاک کجا پاید
در جان و روان ای جان چون خانه کند کینه
6
در دیده قدس این دم شاخی است تر و تازه
در دیده حس این دم افسانه دیرینه