سایر · سنایی
التمثیل فی اصحاب الغفله والجهال
1
یافت آیینه زنگیی در راه
واندرو روی خویش کرد نگاه
2
بینی پخج دید و دو لب زشت
چشمی از آتش و رخی ز انگشت
3
چون برو عیبش آینه ننهفت
بر زمینش زد آن زمان و بگفت
4
کانکه این زشت را خداوندست
بهر زشتیش را بیفگندست
5
گر چو من پر نگار بودی این
کی در این راه خوار بودی این
6
بی کسی او ز زشتخویی اوست
ذل او از سیاه رویی اوست
7
این چنین جاهلی سوی دانا
اینت رعنا و اینت نابینا
8
نیست اینجا چو مر خرد را برگ
مرگ به با چنین حریفان مرگ