سایر · سنایی
اندر صفت مرید
1
لب چو بگشاد پیر فرزانه
سایه بیرون گریخت از خانه
2
پیر را گفتم از سر تحقیق
ای ترا ملک دین جدیر و حقیق
3
من که با تو دمی بگفتم غم
به همه عمر ندهم آن یک دم
4
عمر بی دوستان نه عمر بود
عمر بی یار عمر غمر بود
5
عمر با دوستی که او یکتاست
یک دمی را هزار ساله بهاست
6
دل ز بند تو خوش بود به عذاب
چه عجب کز نمک خوش است کباب
7
جان ز روی تو در ارم باشد
دل ز تایید تو خرم باشد
8
چون تو در مرکز حقیقت و حدق
نیست یک پادشا به مقعد صدق
9
از تو صحرا حریر پوش شود
وز تو نیها شکر فروش شود
10
از تو باید کلید قفل وفا
سر صندوق صدق و دست صفا
11
از تو بیهوش جفت هوش آمد
که هیولی برهنه پوش آمد
12
مردم از نیک نیک خو گردد
باز چون بد بود چنو گردد