کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

در معنی آنکه عاقلان بی غم نباشند

1

معرفت را شرفت پناه شماست

مغفرت را علف گناه شماست

2

آدمی بهر بی غمی را نیست

پای در گل جز آدمی را نیست

3

همه مقصود آفرینش اوست

اهل تکلیف و عقل و بینش اوست

4

عرش و فرش و زمان برای ویست

وین تبه خاکدان نه جای ویست

5

او در این خاک توده بیگانه است

زانکه با عقل یار و همخانه است

6

خنده و گریه آدمی داند

زانکه او رنج و بی غمی داند

7

شادی از اهل عقل بیگانه است

آدمی را خود انده از خانه است

8

غم در آنست کز تن آسانی

بی غمی را تو غم هی خوانی

9

غم ترا می خورد ز بی خطری

تو چنان کس نه ای که غم نخوری

10

چون ترا خورد و گشت فربه غم

غم تو شد فزون و مردی کم

11

علف غم تویی در این عالم

چون تو رفتی علف نیابد غم

متن شعر کپی شد.