کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

حکایت و مثل فی لذه الدنیا مع شده العقبی

1

آن بنشنیده ای که در راهی

آن مخنث چه گفت با داهی

2

که همی شد پی گشاد گره

بهر بی بی به سوی زاهد ده

3

تا برو میوه سست شاخ شود

راه زادن برو فراخ شود

4

چون مخنث بدید هندو را

زور بپرسید و او بگفت او را

5

گفت بگذار ترهات خسان

شو به بی بی سلام من برسان

6

پس به بی بی بگوی کز ره درد

با چنین کون هلیله نتوان خورد

7

چون چشیدی حلاوت گادن

بکش اکنون مشقت زادن

8

تو ندانسته ای که خوردن کبر

ننگ و نامی ندارد اندر زیر

9

سگ اگر جلد بودی و فربه

بی شکاری نگرددی در ده

10

غافلند از نهاد خود مردم

هیچ ندهند داد خود مردم

متن شعر کپی شد.