سایر · سنایی
در بیان آنکه ادب به فارسی و عربی نیست
1
علم خوان تات جان قبول کند
که ترا فضل بوالفضول کند
2
بولهب از زمین یثرب بود
لیک قد قامت الصلا نشنود
3
بود سلمان خود از دیار عجم
بر در دین همی فشرد قدم
4
علم کز بهر خود کنی بر دست
آب خواهد چو تشنگی پیوست
5
کی شود بهر پارسی مهجور
تاج منا ز فرق سلمان دور
6
کرد چون اهل بیت خود را یاد
دل سلمان به لفظ منا شاد
7
کی رساند به حکمت ادبت
ظن تخییل و حیلت و شغبت
8
باز بوجهل اگرچه نزدیکست
دوستی دور دست تاریکست
9
چون ترا جز هوا امید نکرد
دل سیه کرد و جان سپید نکرد
10
پس در این راه با سلاسل و غل
چارقل حرز تست بر سر کل
11
نیست جز نبوت ره نبوی
نقل نحوی و شبهت ثنوی
12
نسبت دین درست باید و بس
زانکه دولت شکسته شد ز هوس
13
دولت از روی شدت و صولت
دو امروز دان و فردا لت