سایر · سنایی
فی طول العمر والحسره مع ذلک
1
نوح را عمر جمله ده صد بود
حرص و امید او بر آن آسود
2
چون گذر کرد نهصد و پنجاه
در فذلک به حسره کرد نگاه
3
گفت آوخ که بر من این ده صد
بود بر من ز روزکی ده بد
4
کرد ویرا سوال روح امین
سر ز بالا نهاده بر بالین
5
کای ترا عمر از انبیا افزون
چون گذر کرد بر تو دنیی دون
6
بر چه سان یافتی جهان را تو
چون سپاری کنون روان را تو
7
گفت دیدم جهان چو تیم دو در
آمدم از دری شدم ز دگر
8
نوز ناسوده تن ز سیر سبیل
کامد آواز پر نهیب رحیل
9
می دهم جان و می برم حسرت
شربتم ضربت و شفا شدت
10
عمرش ار بد دراز ور کوتاه
رخت بر بست زان گشاد به راه
11
عاقبت هم برفت و بیش نماند
آیت عزل خویشتن برخواند