سایر · سنایی
در نکوهش این جهان
1
اینکه اقلیم بیم و امیدست
خود یکی روزه راه خورشیدست
2
اینک امروز ربع مسکونست
قطره ای از هزار جیحونست
3
هیچ نادیده عالم معنی
معرفت را چرا کنی دعوی
4
تو ز طاوس پای دیدستی
نام اقلیمها شنیدستی
5
ز رزی دانه عنب دیدی
مهره بوالعجب به شب دیدی
6
بازی روز و شب به انبازی
هست پیش تو همچو شب بازی
7
شیر گرمابه دیده از نقاش
باش تا شیر بیشه بینی باش
8
تو که این را چو جان نگه داری
گاه از آن عقل را بیازاری
9
نبود مر ترا بهی و مهی
با دلی پر ز حرص و دست تهی
10
برکه خندند ساکنان اثیر
کز تو با گریه ماند گوز و پنیر
11
گوز مر خرس حرص را بگذار
وین پنیر بدت به گربه سپار
12
که اگر با تو دم زند هوست
کند از جور چرخ در قفست