سایر · سنایی
در نکوهش حرص گوید
1
حرص بگذار و ز آز دست بدار
حرص و آزست مایه تیمار
2
حرص را ز آنکه قهر خواند اله
عاقل از وی بدان نساخت پناه
3
هرکه او حرص را امام کند
خواب و خور جملگی حرام کند
4
نقش رنگین و هیچ جان نه درو
خوان زرین و هیچ نان نه برو
5
حرص نقشیست هیچش اندر زیر
نکند هیچ هیچ کس را سیر
6
هرکه را دیو حرص مهمان برد
تو حقیقت شنو که گرسنه مرد
7
آز پر باد چون درو پیچی
کدخداییست خانه پر هیچی
8
هرکه او آز را متابع گشت
بگذشت از ثلاث و رابع گشت
9
به غروری ببرده خواب همه
نان نداده ببرده آب همه
10
خلق ازین گردخوان دیرینه
دیده سیلی و هیچ سیری نه
11
تا قیامت نخورده مهمانش
یک شکم نان سیر بر خوانش
12
این دو در دوزخ از درون تو باز
صورتش سوی عقل شهوت و آز
13
زین دو گر در فنا نپرهیزی
در بقا از درونشان خیزی