سایر · سنایی
در صفت ارکانی و گردونی با آن جهان الدنیا قنطره فاعبروها ولا تعمروها
1
آنچه ارکانی و آنچه گردونیست
زان جهان پوستهای بیرونیست
2
هرکه اندر جهان دین باشد
هر دمش آسمان زمین باشد
3
مرد تا در جهان دین نرسد
از گمان در ره یقین نرسد
4
نردبان سوی گل گرانها راست
نردبان سوی دل روانها راست
5
ز منی دان زمانه ساخته را
بی ونوا خوان فلک نواخته را
6
خوارتر کس فلک نواخته است
زانکه با او زمانه ساخته است
7
هرکه او با زمانه در سازد
عقبی او را ز پیش بندازد
8
ای در این پست مانده همچون مست
شکری سوی جان و دل بفرست
9
تو که در بند حرص و آز شدی
همچو زر در دهان گاز شدی