کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

فصل فی الحکمه ذکرالحکمه احکم فانها بین الکائنات حکم مثل الاحباب والاعداء کمثل الدواء والداء در دوستی و دشمنی

1

مردم از زیرکان دژم نشود

مهر کز عقل بود کم نشود

2

مهر جاهل چو مهره گردانست

مهر کز عقل بود مهر آنست

3

با هوا مهر کین چه در خوردست

که هوا گاه گرم و گه سردست

4

زانکه گردان و بی وفا باشد

چون هوا مهر کز هوا باشد

5

با هوا خود به نیک و بد میامیز

چون بیامیختی سبک بگریز

6

باز وقت وفا ز نیک و ز بد

نه خرد گردد و نه مهر خرد

7

هست با عشق حیلتی دیگر

صحبت عشق علتی دیگر

8

دوزخ آنجا که پرده بردارد

متقی دوست را بنگذارد

9

داند آن جان که نقش عینی نیست

کالاخلاء چو لیت بینی نیست

10

بغض کز سنتی بود دینست

مهر کز علتی بود کینست

11

تو و من کرد آدمی را دو

بی من و تو تو من بوی من تو

12

تو تویی من منم سر رنگست

تو چنان من چنین سر جنگست

13

با خودی هر دو دیووش باشیم

بی من و تو من و تو خوش باشیم

14

خوش بویم اندرین کهن گلشن

چون ز تو تو برفت و ز من من

15

تو و من گمرهیست زو پرهیز

در من و تو به ابلهی ماویز

16

تا تو خود را بوی نباشی دوست

دانکه در وضع دوست زشت و نکوست

17

دشمن از دوست وقت آز و نیاز

جز به سود و زیان ندانی باز

18

دوستان را به گاه سود و زیان

بتوان دید و آزمود توان

متن شعر کپی شد.