کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

در کاهلی گوید

1

بشنو از بارگاه مصطفوی

تا چه دانی ز نکته نبوی

2

صفت کاهلان دین در راه

هست لفظ من استوی یوماه

3

اسب کودن به غز و نیست دوان

ورنه چون خر نداردی پالان

4

بر تن خود نه ای مغفل بار

زانکه باشد سیاه بدکردار

5

شرع ورزی نیاید از منبل

حق گزاری نیاید از کاهل

6

آنکه او شرع را شود منقاد

نرود چون خران به راه عناد

7

بنده شرع باش تا برهی

ورنه گشتی به پیش دیو رهی

8

مر ترا گر به سوی خانه برد

اشهب و ادهم زمانه برد

9

خام و گم نام رفته از خانه

که بود جز جنین و افگانه

10

گام زن همچو روز روشن باش

نه فسرده چو بام و روزن باش

11

آب در گشتن است خوش چو گلاب

چو نگردد بگندد از تف و تاب

12

دم به دم طوف کن به هر کویی

تا ببینی مگر نکورویی

13

ور نکو گویی و نکو رایی

همچو اقبال باش هرجایی

14

با همه خلق رای نیکو دار

خو نکودار و رای چون خو دار

15

تنگ خویی نشان ادبیرست

خوی بد روبه و نکو شیرست

16

خوی نیکو ترا چو شیر کند

خوی بد عالم از تو سیر کند

17

نیست در خورد مر مرا دل و جان

یارب از هر دوام تو باز رهان

18

چیست لذت ز عمر با تکلیف

همه با هم رقیب و خصم و حریف

19

زین همه خلق و زین همه بنیاد

بار تکلیف خویش بر تو نهاد

20

گشت زین کاینات جمله خصوص

احسن الصوره مر ترا مخصوص

21

گرد هزل و عبث چرا گردی

عمر خود در عبث هبا کردی

22

که ترا غره کرد بر دنیی

تا بدادی ز دست خود عقبی

23

کار خود دیر و زود دریابی

لیک اکنون هنوز در خوابی

24

غافلی زین زمانه غدار

از وجود زمانه دست بدار

25

کین امانی نه پایدار بود

حسرت افزای و عمر خوار بود

26

چون من و چون تو صد هزاران کشت

ناشده سرخ یک سر انگشت

27

تو در این راه کودکی طفلی

نه شراب مروقی ثفلی

28

مرد راهی درآی و مردی کن

ورنه ره گیر و رو مه سردی کن

متن شعر کپی شد.