سایر · سنایی
حکایه فی عفوالملک و عدله
1
احنف قیس بهر جمعی اسیر
گفت کین بستگان بر تو امیر
2
گر بحقند بسته حلمت کو
ور خود از باطلند علمت کو
3
عفو کان هست اصل دینداری
از برای چه روز می داری
4
تو ظفر خواستی خدایت داد
او ز تو عفو خواست ناری یاد
5
هست نزد خدای و خلق ای شاه
شکر قدرت قبول عذر گناه
6
علم او نوش حلمشان بچشید
علم او بار جرمشان بکشید