کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

فی معانی القاضی الجاهل الظالم

1

آن شنیدی که در دهی پیری

خورد ناگه ز شحنه ای تیری

2

رفت در پیش قاضی آن درویش

گفت بنگر مرا چه آمد پیش

3

شحنه سرمست بود در میدان

تیری افکند و زد مرا بر جان

4

قاضی او را بگفت از سر خشم

قلتبانا نگه نداری چشم

5

تیر شحنه به خون بیالودی

تا مرا درد سر بیفزودی

6

جفت گاوت به شحنه ده ده

وز چنین دردسر به نفس بجه

7

تا دل شحنه بر تو گردد خوش

ورنه اندر زند به جانت آتش

8

گفت گشتم به حکم تو راضی

چون بود خشم شحنه و قاضی

9

ای ملک سیرت ملک سیما

ملک دنیا به تست درد و دوا

10

زین چنین قاضیان هرزه درای

خلق را گوش کن ز بهر خدا

متن شعر کپی شد.