سایر · سنایی
فی ذکرالعوام و اهل السوق والجهال
1
تا توانی به گرد عامه مگرد
عامه از نام تو برآرد گرد
2
زان کجا عامه بی خرد باشد
صحبت بی خردت بد باشد
3
به همه حال چون خودت خواهد
صحبت او روان همی کاهد
4
چه نکو گفت آن خردمندی
که سخنهای اوست چون پندی
5
عامه نبود ز کارها آگاه
عامه را گوش کر و دیده تباه
6
صحبت عامه اسب و خر باشد
هر دوان ضد یکدگر باشد
7
خر تگ از اسب خود نگیرد تیز
لیک اسب از خران بگیرد تیز
8
صحبت عامه هرکه هشیارست
مثل حداد و مثل عطارست
9
گرچه عطار ندهدت مشک او
رسد از ناف مشک او به تو بوی
10
مرد حداد اگر به سور آید
جامه ز انگشت او بیالاید
11
با بهان لحظه ای چو بشتابی
نام نیکو ازو بسی یابی
12
صحبت عامه هرکرا دیدست
سخت زشت است و ناپسندیدست