کتابخانهٔ دیجیتال شعر فارسی · دسترسی عمومی
س
ساغرفهرست شاعران و آثار فارسی

سایر ·

اندر خویشان گوید فی مذمه الارقاب که: الاقارب عقارب، والاخ فخ، والعم غم، والخال وبال، والختن محن

1

این گره را که نام کردی خویش

هریکی گزدمند با صد نیش

2

سرگران همچو پای در خوابند

پرده در همچو تیز درآبند

3

از ره مرگ و جسک ماده و نر

آرزومند مرگ یکدیگر

4

از جفا زشت گوی یگدگرند

وز حسد عیب جوی یکدگرند

5

اهل علت نه خویش یکدگرند

همچومهتاب خیش یکدگرند

6

در ضیاع و عقار خویشان را

بشناسی چو گرگ میشان را

7

گرچه ایشان اقاربند همه

در اقارب عقاربند همه

8

نیک گفت این سخن حکیم عرب

نبود خویش اهل ناز و طرب

9

این مثل را نگر نداری سست

که اقارب عقاربند درست

10

خویش نزدیک همچو ریش بود

بیش کاویش رنج بیش بود

11

همه لرزنده در عنا و عذاب

چون زر و سیم سفله بر سیماب

12

آشکارا چو گربه بر سر خوان

زیر برتر چو موش در انبان

متن شعر کپی شد.