سایر · سنایی
حکایت هزل
1
کلکی بر مناره کودک خرد
برده بود و به ناز می افشرد
2
چون موذن بدیدش اندروای
پس بگفت ای کلک ز بهر خدای
3
سره کاری همی کنی بر تاز
به دو منزل به پیش او شو باز
سایر · سنایی
کلکی بر مناره کودک خرد
برده بود و به ناز می افشرد
چون موذن بدیدش اندروای
پس بگفت ای کلک ز بهر خدای
سره کاری همی کنی بر تاز
به دو منزل به پیش او شو باز