سایر · سنایی
در معنی زناشویی گوید
1
از غلام آنکه زی عیال آمد
او ز دنبه بپوستکال آمد
2
نیست کدبانویی و گادن را
زن بد جز طلاق دادن را
3
بنده زن شدن به شهوت و مال
پس براو حکم کردن اینت محال
4
زشت باشد که در زناشویی
بنده باشی و خواجگی جویی
5
بنده زن مشو حرام و حلال
تا نگرداندت عیال عیال
6
جفت در حکم شوی خود باشد
لیک در حکم بنده بد باشد
7
تو چو انگشت گشته از تشویش
زن چو ناخن کنان به ناخن ریش
8
نفقه بر ریش خواجه خط کرده
سبلت او چو کون بط کرده
9
سیم کابین چو طوق در گردن
زرنه بر طاق و خیره غم خوردن
10
کرد باید زن ای ستوده سیر
لیکن از خان و مان خویش به در
11
زیرک آنست کو نگاید زن
ننهد در سرای خود شیون
12
اشتقاقش ز چیست دانی زن
یعنی آن قحبه را به تیر بزن
13
پس اگر والعیاذبالله باز
بچه در سقف کس کند پرواز
14
کس ببینی گرفته از سر کین
ریش بابا ز ناز در سرگین
15
پس چه گویم که هرکه عاقل تر
پیش سحبان کیر باقل تر