سایر · سنایی
در وصف بی طمعی و خویشتن داری خود گوید
1
من نه مرد زن و زر و جاهم
به خدا ار کنم وگر خواهم
2
گر تو تاجی دهی ز احسانم
به سر تو که تاج نستانم
3
زانکه چون طوق منتت بکشم
لقمه خوان نعمتت نچشم
4
نبوم بهر طمع مدحت گوی
این نیابی ز من جز از من جوی
5
نه کهن خواهم از کسی و نه نو
نیک داند ز خوی من خسرو
6
نکنم جز ترا ثنا چکنم
کار خود کرده ام بها چکنم
7
مادر موسیم که از شاهم
شیر فرزند را بها خواهم
8
دل من جست از این سرای مجاز
از نیاز خرد نه از سر ناز
9
جسته بهر سلامت تن را
سر گریبان و پای دامن را
10
مرد خرسند کم پذیرد چیز
شیر چون شیر شد نگیرد چیز
11
مشنو از شب پرک حکایت خور
گرد دریا برآی و نیلوفر